نوزده فروردين سی ؛ پاريس چشاش بسته بود

صدای جيغ بوف کور؛ تو حنجره اش شکسته بود

کوچه شامپيونه بود؛ آپارتمان سی هفت

همون جايی که بوف کور؛ از توی قصه رفت که رفت

خالق توپ مرواری سايه ش دنبال می کنه

غربت اين خونه بدوش؛ ترانه رو لال ميکنه

آی بوف کور؛ آی بوف کور؛ آی بوف کور دربه در

پريدنت يه حادثه س يه اتفاق پرده در

برها عادت ميکنن به زوزه ی ممتد گرگ

اما واسه تو زندگی شده يه زندون بزرگ

به اين بتای لعنتی دوباره پشت پا بزن

تويی يه ناسزای ناب تويی تبلور شدن

آی آدمای بی زبون ؛ تا کی اسيرين تو نفس

نگاه کنين که بوف کور جون می کنه کنج قفس

 

تو زندگی آدما؛ دردايی هس مثل خوره

که روح توی انزوا ذره به ذره می خوره

 

/ 0 نظر / 4 بازدید