مي خواهم از مراسم روز جهاني زن در پارك لاله تهران بنويسم اما نمي دانم از كجا شروع كنم. از شعارها، از سخنراني، از دستان حلقه شده زنان به نشانه همبستگي، از لباس شخصي ها. از باتوم. از كتك خوردن، از گريه كردن. از فرياد و شيون زنان، از دستگيري، از توهين و فحش هاي ركيك.

بعد از ظهر روز دوشنبه، 8 مارس، ساعت 6 بعداز ظهر:
وارد پارك لاله مي شوم. از چند نفر درباره برنامه روز جهاني زن سئوال مي كنم و آنها نشاني محل نمايش تئاتر روباز پارك را به من مي دهند. از دور جمعيت زيادي به چشم مي خورد.(500 شايد هم 600 نفر) مشخص است كه زنان بايد ميزبان اين برنامه باشند. به همين دليل از ايستادن مردان در حاشيه محل برگزاري مراسم خيلي تعجب نمي كنم. حضور تعداد زيادي از نيروي هاي انتظامي بيش از پيش توجه ام را به خود جلب مي كند. آنها دورتادور مردان ايستاده اند و از پيوستن به جمع زنان در محوطه تئاتر روباز جلوگيري مي كنند. از نوع برخوردها مشخص است كه مي خواهند به هر وسيله اي مردان را از زنان جدا كنند. دركنار نيروهاي انتظامي عده اي از جوانان در تحرك هستند. جواناني كه به واسطه ريش هاي بلندشان قابل تمييز از ديگران هستند. آه، واژه اش يادم آمد: «لباس شخصي ها». معلوم نيست كه در زير كاپشن هايشان چيست اما در هر صورت تعدادي از آنها هر چند دقيقه يكبار سرشان را در كاپشن مي كنند و چيزهايي مي گويند. صحنه هاي جالبي است. دوربين هاي فيلمبرداري و عكس برداري دائما در حال ثبت تصاوير هستند. نزديك يكي از شركت كنندگان مي شوم و از او درباره مراسم سئوال مي كنم. مي گويد: «ظاهرا امروز صبح به صورت شفاهي اين مراسم را لغو كرده اند. اما زنان طبق برنامه سال هاي گذشته در اينجا به دور هم جمع شده اند». حالا متوجه شدم كه چرا برنامه امسال با سال گذشته تفاوت چشمگيري دارد. زنان اجازه نصب پارچه، تراكت، سخنراني و …. را نداشتند. سختگيري هاي نيروي انتظامي براي حضور مردان بيشتر مي شود. از مردان مي خواهند تا فاصله خود را از تجمع زنان بيشتر كنند و در فضاي باز پارك پراكنده شوند. فشارهاي كلامي بيشتر و بيشتر مي شود و اينبار مردان با تهديد از دستگيري آرام آرام از تجمع زنان فاصله مي گيرند. سعي مي كنم با دوربين عكاسي ام چند تصوير را بردارم اما چون احتمال گرفتن دوربين يا فيلم آن هست، تصاوير را به سرعت برمي دارم و تنها فضاي كلي جمعيت را نشانه مي روم. بعضي وقت ها هم چاره اي نيست و دستانم را بالا مي برم و بدون آنكه ببينم در كادر دوربينم چه تصويري نقش بسته است، عكس هايم را برمي دارم.
زنان آرام آرام بر روي پله هاي قسمت نمايش پارك مي نشينند، نيروي انتظامي براي كنترل بيشتر بر تجمع زنان، حلقه محاصره خود را تنگ تر مي كنند. نور قرمز چراغ آژير يكي از ماشين هاي نيروي انتظامي توجه ام را به خود جلب مي كند. ماشين با سرعت تا نزديكي تجمع مي آيد. دور مي زند و دوباره بر مي گردد. يكي از دختران فرياد مي زند: «خيال كرده اند كه مي توانند ما را با اين مانورهايشان بترسانند»
شعارها ديگر يكپارچه و هماهنگ ادا مي شوند. «افسانه نوروزي آزاد بايد گردد» « آزادي ، عدالت ، سكوت ما جنايت» « كنوانسيون زنان امضاء بايد گردد» « حقوق زنان در ايران اصلاح بايد گردد»
سرودهاي «اي ايران» و «يار دبستاني من» نيز از جمله سرودهايي بودند كه از ابتداي اين مراسم توسط زنان و مردان خوانده مي شد.
ساعت 19 تا 15/19 بعد از ظهر:
تجمع كنندگان از صندلي هاي خود بلند مي شوند و آرام آرام به سوي ضلع جنوبي پارك مي روند. نيروي انتظامي زنان را به شدت محاصره كرده است. بازهم سختگيري براي نزديك شدن مردان هست. نيروهاي لباس شخصي ديگر به صورت آشكار در اطراف زنان حلقه زده اند. بي سيم ها بي امان به يكديگر پيام مي دهند. يكي از فيلمبرداران كه نمي دانم خبرنگار است يا ….؟ …. از پشت يك درخت تصويربرداري مي كند. بعد از مدتي كه مي بيند كسي به او توجه ندارد يك جاي بلند را براي خود انتخاب مي كند و دوربينش را به طور آشكار بر بالاي سر تجمع كنندگان مي برد. از حركت دستانش معلوم است كه دارد از چهره به چهره شركت كنندگان تصوير بر مي دارد. نمي دانم شايد مي خواهد بعد از برگزاري اين مراسم با آنها مصاحبه كند و اين كار براي آن مي كند كه بهتر بتواند در ديدار بعدي آنها را به جا بياورد. زنان سعي مي كنند در حال راه رفتن نيز با گره زدن دست هاي خود به نشانه همبستگي، شعارهايشان را هرچه بلند تر ادا كنند. جمعيت زنان چند صد متري با درب جنوبي پارك فاصله دارد كه ناگهان صداي شيون و فرياد به گوش مي رسد. ديگر هر چه مي بينم سياهي است. خجالت است و ننگ. زنان به يكباره فرار مي كنند. هر كس سعي دارد خود را نجات دهد. اما آنقدر حلقه محاصره تنگ است كه به سختي مي توان راه فراري پيدا كرد. باتوم ها به بالا مي رود و هريك ساق پاي زني را نشانه مي رود. همراه با ضربات باتوم حرف هاي ركيكي هم به گوش مي رسد. دستگيري ها آغاز مي شود. ماشين ها آماده هستند تا دستگيرشدگان را به كانكس مركزي انتقال دهند. چند زن سياه پوش (چادري) در ماشين ها نشسته اند تا در هنگام دستگيري شئونات اسلامي هم رعايت شود.
دويدن ها ادامه دارد. هر يك از مردان نگران وضع زنان خود هستند. عده اي در مقابل كانكس مركزي نيروي انتظامي تجمع كرده اند. عده اي ديگر به تماسهاي تلفني سعي دارند خبري از همراهان خود به دست آورند.
آه، يادم رفت يكي ديگر از شعارهايي كه زنان امروز مي دانند با اين مضمون بود: «مرگ بر خشونت».
اگر چه هشتم مارس روز بزرگي براي زنان دنيا بود، اما در تهران زنان روز سختي را پيش رو داشتند. آنها طي دو تا سه ساعت تجمع براي بيان خواسته هاي خود،انواع خشونت ها را تجربه كردند.
از خشونت هاي كلامي و رواني گرفته تا خشونت فيزيكي كه سرانجام همگي آنها بود.
واين نتيجه تمام پايداري هاست.
امروز زنان ما نمايش بزرگي را در فضاي تئاتر روباز پارك لاله به نمايش گذاشتند.
امروز آنها بازيگران تراژدي بزرگي بودند به نام «خشونت عليه زنان».
البته اگر چشماني باشد تا به آن بنگرد.
در هر صورت تراژدي خشونت عليه زنان در پارك لاله حامل اين پيام بود كه:
« در هشتم مارس زنان ما كتك مي خورند، فحش مي شنوند، اشك مي ريزند، دستگير مي شوند، چون نمي خواهند تو سري خور باشند، سكوت كنند و ديگران براي آنها تصميم بگيرند. »

/ 0 نظر / 2 بازدید